محل قرارگيري سايت مصاحبه و گفتگو كاش جهان‌آرا زنده بود و سربلندي خرمشهر را مي‌ديد...
كاش جهان‌آرا زنده بود و سربلندي خرمشهر را مي‌ديد... مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
سه شنبه ، 4 خرداد 1389 ، 14:11

شاعر نوحه «ممد نبودي ببيني» گفت: وقتي خبر آزادي خرمشهر مخابره شد، ما با قايق خودمان را به شهر رسانديم و رو به قبله نماز شكر خوانديم. ‌آن لحظه دوست داشتم كه جهان‌آرا زنده بود و سربلندي خرمشهر را مي‌ديد.

به گزارش فرهنگ ایثار، سال‌هاست كه نغمه دل‌نشين «ممد نبودي ببيني، شهر آزاد گشته» همنشين شادي‌‌ روزهاي غرورآفرين حماسه و فتح خرمشهر است و ياد فرمانده رشيد و شجاع سپاه خرمشهر «شهيد سيدمحمد جهان‌آرا» و دلاوراني را كه 35 روز در اين سرزمين با همه وجود ايستادگي كردند در خاطره‌ها زنده مي‌كند.
نوحه «ممد نبودي ببيني» را جواد عزيزي سروده است. او در يکم اسفند 1338در محله نقدي خرمشهر به دنيا آمده است و تا پايان عمليات بيت‌المقدس در شهر زادگاهش حضور داشته است. عزيزي از نخستين اعضاي سپاه خرمشهر و از دوستان و دوستداران شهيد محمد جهان‌آراست. اين رزمنده خرمشهري كه ارادت قلبي و علاقه بسياري به فرمانده سپاه خرمشهر داشته است بعد از شهادت او در رثاي دوست ديرينه‌اش شهيد جهان‌آرا شعر معروف «ممد نبودي ببيني» را مي‌سرايد كه براي همه ما يادگار سال‌هاي حماسه و ايثار است.

نوحه «ممد نبودي ببيني» را در جاده خرمشهر ـ تهران سرودم

جواد عزيزي در گفت‌وگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا»‌ گفت: شهيد محمد جهان‌آرا 16 مهر سال 1360 يعني 9 ماه پيش از آزادسازي خرمشهر شهيد شد؛‌ 3 ماه بعد از آزادسازي خرمشهر براي برپايي مراسم نخستين سالگرد شهيد جهان‌آرا با گروهي از بچه‌هاي خرمشهر عازم تهران شديم. در مسير با درخواست بچه‌ها تصميم گرفتم كه يك نوحه بگويم تا وقتي به تهران رسيديم، آن را سر مزار شهيد محمد بخوانيم.
وي ادامه داد: نوحه‌خوان گروه ما به نام «جمشيد برون» در عمليات بيت‌المقدس شهيد شده بود و به همين دليل نوحه‌خوان نداشتيم. نزديكي‏هاي اراك كه بوديم، سرودن نوحه را تمام كردم و خودم با بچه‌ها شروع به خواندن آن كردم.
عزيزي اظهار داشت: در آن سفر برنامه طوري شد كه نتوانستيم اين نوحه را سر مزار شهيد جهان‌آرا بخوانيم اما چند وقت بعد اين نوحه را به آقاي حسين فخري دادم و او يك بار اين شعر را‌ خواند و بعد به غلام كويتي‌پور داد. سال 63 يا 64 در مهران بودم و داشتم لب شط ظرف‌هاي شب قبل را مي‌شستم كه متوجه شدم يكي از رزمنده‌ها كه از بچه‌هاي دزفول بود، دارد اين نوحه را زير لب زمزمه مي‌كند.
اين رزمنده خرمشهري اضافه كرد: به او گفتم «فلاني اين نوحه را از كجا شنيده‌اي؟» گفت كه «ديشب اين را از تلويزيون پخش كرد كه كويتي‌پور آن را خوانده بود. ديشب اين نوحه سه مرتبه از تلويزيون پخش شد.»

نوحه‌هايي كه امروز مي‌‌خوانند با نوحه اصلي قدري متفاوت است


عزيزي افزود: بعد از اينكه غلام كويتي اين نوحه را خواند آقاي عليقلي به واسطه يكي از دوستان‌شان در صدا و سيما با من تماس گرفت و گفت كه «مي‌خواهم اين نوحه را به آهنگ تبديل كنم» و از من خواست يكي دو بيت به آن اضافه كنم لذا آهنگ‌هايي كه امروز مي‌‌خوانند با نوحه اصلي قدري متفاوت است ولي كلياتش همان است.
وي اظهار داشت: يكي دوسالي هم مي‌شود كه آقاي كويتي‌‌پور، گوشواره‌هاي شعر را يعني «ممدنبودي ببيني...» را حفظ كرده است ولي كل شعر را تغيير داده است و به جاي آن يك شاعر شيرازي به نام محمد شيرازي شعر جديدي سروده است كه امسال از راديو پخش شد.

جهان آرا را خيلي دوست داشتم


عزيزي ادامه داد: من جهان‌آرا را خيلي دوست داشتم و او را از شروع انقلاب مي‌شناختم. خرمشهر وضعيت خاصي داشت؛‌ 22 بهمن كه انقلاب پيروز شد، فردايش غائله خلق عرب اتفاق افتاد و كار به جايي رسيد كه بچه‌هاي خرمشهر روز 29 خرداد 58 با خلق عربي‌ها يك جنگ تمام عيار داشتند.
وي گفت: در خرمشهر كانوني داشتيم به نام ستاد «عبوس‌زاده» كه به اسم يكي از مسئولان كانون بود؛ اين ستاد هسته اصلي سپاه خرمشهر را تشكيل داد و اعضاي آن توسط شهيد جهان‌آرا و شهيد عبدالرضا موسوي پذيرش شدند و آموزش ديدند؛ آشنايي من با شهيد جهان‌آرا از آن لحظه آغاز شد.

دوست داشتيم كنار جهان‌آرا بنشينيم و او برايمان حرف بزند

اين رزمنده خرمشهري با اشاره به خصوصيت‌هاي اخلاقي شهيد محمد جهان‌آرا بيان داشت: جهان‌آرا از نظر توان مديريتي، قدرت بالايي داشت و با رفتار خود افرادي را كه از شركت در عمليات‌ها مي‌ترسيدند، براي حضور در جنگ ترغيب و تشويق مي‌كرد. اين رفتارهاي او باعث شد كه همه بچه‌ها به نوعي به او دلبسته شوند؛ نحوه صحبت‌كردن او طوري بود كه دوست داشتيم كنار او بنشينم و ساعت‌ها به حرف‌هاي او گوش دهيم.
عزيزي در خصوص نحوه با خبرشدن از شهادت شهيد جها‌ن‌آرا نيز اظهار داشت: من در مقر سپاه در خرمشهر بودم و بچه‌ها در مكاني كه محل تعمير اسلحه بود،‌ جمع شده بودند. شهيد اسماعيل خسروي گفت:‌ «جواد خبر را شنيده‌اي؟» گفتم: «نه؛ چه اتفاقي افتاده است»؛ گفت: «جهان‌آرا شهيد شد.» وقتي اين خبر را شنيدم زانوهايم شل شد و بي‌اختيار روي زمين نشستم؛ بچه‌ها همه شروع كردند به گريه كردن. خيلي دوست داشتم جهان‌آرا بود و سربلندي خرمشهر را مي‌ديد.

وقتي وارد خرمشهر شدم، دو ركعت نماز شكر خواندم


وي ادامه داد: در عمليات بيت‌المقدس، بنده فرماندهي گروه مستقر جنوب خرمشهر يعني منطقه كوت شيخ يعني تيپ 22 بدر را كه از بچه‌هاي خرمشهر تشكيل شده بود به‌عهده داشتم. وقتي خبر آزادي خرمشهر مخابره شد، ما با قايق خودمان را به شهر رسانديم. قبل از اينكه به شهر برسيم چند تا بچه‌ها از شدت خوشحالي خودشان را داخل شط انداختند و غسل كردند؛ من هم وضو گرفتم و در نخستين جايي كه مي‌شد ايستاد رو به قبله نماز شكر خوانديم. وقتي وارد شهر شديم، بچه‌ها گريه مي‌كردند و كوچه‌ به كوچه مي‌گشتند و اشك مي‌ريختند.

 

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 5 خرداد 1389 ، 13:20