محل قرارگيري سايت مصاحبه و گفتگو مصاحبه با دبیر شورای فرهنگ عمومی(قسمت اول)
مصاحبه با دبیر شورای فرهنگ عمومی(قسمت اول) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
جمعه ، 6 آذر 1388 ، 20:43

به عنوان دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور یک تعریف جامع ومانع از مقوله فرهنگ عمومی ارایه دهید.

اگر بخواهيم فرهنگ عمومی و حدود آن را مشخص کنيم، نخست بايد حدود مقولة فرهنگ را روشن کنيم. در كليت امور جامعه و انسان­ها سه حوزه مشخص وجود دارد. يک حوزه، حوزة اقتصاد است؛ يک حوزه، حوزة سياست و ديگر نيز حوزة فرهنگ. درواقع دسته­بندی فرهنگ، سياست، اقتصاد، دسته­بندی جامعي در حوزة امور اجتماعي محسوب می­شود. در گام بعد که وارد دسته­بندی می­شویم، فرهنگ را از بقية امور جدا می­کنيم. در اینجا می­توان فرهنگ را به دو بخش اصلی تقسيم نمود: يک بخش، فرهنگ تخصصی يا فرهنگ آموزشی است و بخش ديگر فرهنگ عمومی. اما حوزة فرهنگ عمومی عبارت است از اطلاعات و دانش عمومي، گرايشات و عواطف عمومي، رفتارها و منش­های عمومی که اين حدود نقطة تفكيك حوزة فرهنگ عمومی از فرهنگ و حوزة فرهنگ  از بقية حوزه­هاي امور اجتماعی تلقی می­گردد. وقتي از فرهنگ عمومی ايران صحبت می­کنيم ، يک بخش اصلی آن، اطلاعات و دانش عمومی جامعه است.  در همین راستا، زمانی که بحث از ارتقاي فرهنگ عمومی می­کنيم، طبيعتاً بخشي از آن، به چگونگي ارتقاي دانش عمومي جامعه بر مي­گردد. البته زماني كه بحث از  دانش عمومی است، روشن است اين بخش منفک از دانش تخصصی است كه به عنوان مثال افرادی می­روند پزشکی می­خوانند، مهندسی می­خوانند، مديريت می­خوانند و...  این مد نظر نیست. بخش دوم، گرايش­ها و عواطف عمومی است. اين بدان معناست كه عموم جامعه از چه چيزهايی خوشش می­آيد و از چه چيزهايی بدش می­آيد. به چه چيزهايي علاقه­مند است و از چه چيزهايي نفرت دارد. يعنی اگر عموم جامعه از آمريکا و از صهيونيسم بدش می­آيد، اين موضوع مرتبط با فرهنگ عمومی است .اگر امام حسين(ع) را دوست دارد، اين جزء فرهنگ عمومی است. با اين تفاسير مجموعة حب و بغض­های عمومی جامعه، جزئی ازمجموعه فرهنگ عمومی محسوب می­شود. اما مسئلة سوم، رفتارها و منش­هاست. اين­که چگونه در فرهنگ عمومی ما احترام به بزرگ­تر و احترام به والدين وجود دارد و در فرهنگ غربی كمتر به چشم مي­خورد، خود نشانگر تفاوت فرهنگ عمومی با فرهنگ غربی است. اگر فرض کنيد نوعی از بی­انضباطی، نوعی از اسراف هم در كشور ما رواج دارد، جزو فرهنگ عمومی است. بنابراين فرهنگ عمومی مجموعة رفتارها و گرايش­هاي منفي ما را نيز شامل مي­شود. در واقع براي مديريت بر فرهنگ عمومي مهمترين مسئله چگونگي مهندسي دانش، گرايش و رفتار در سطح فرد، خانواده و سازمان است.

 

یکی از موضوعات مهم در اين زمينه، ارتباط دو سويه فرهنگ عمومي و توسعه است. ديدگاه جناب­عالي در اين باره چيست؟

فرهنگ عمومی می­تواند به سه حوزه تقسیم شود؛ فرهنگ عمومی اقتصادی ، فرهنگ عمومی فرهنگی  فرهنگ عمومی سياسی که هرکدام دارای تعریف خاص خود است. وقتی که بحث در مورد فرهنگ عمومی سیاسی جامعه می­کنيم به اين معناست که مردم در مناسبات سياسی چه نوع رفتارهايی را از خود بروز می­دهند و چه نوع اطلاعات و گرایش­های عمومي دارند. اين كه در مناطق مختلف، رفتارهاي متفاوت سياسي باشد به اين معناست كه فرهنگ عمومی سياسی اين مناطق با هم متفاوت است؛ حتی رويکرد افراد به نامزدهای مختلف انتخاباتی نیز بيان­گر تفاوت­های فرهنگ سياسی اين افراد است که به افراد مختلف رأی می­دهند. از فرهنگ عمومي فرهنگي مي­گذريم. اما در موضوع فرهنگ اقتصادي، مسئلة توسعه قابل بحث است. فرهنگ اقتصادی يعني ما چقدر از منابع و درآمدهای خودمان را صرف سرمايه­گذاری می­کنيم و چقدرش را مصرف می­کنيم. در مواقع سرمايه­گذاری، چه نوع سرمايه­گذاری­هايی را انجام ­دهيم و در هنگام مصرف، نحوة مصرفمان به چه شكل است. آيا مثلاً مردم ما وقت فراغت خود را بيشتر صرف كتاب خواندن مي­كنند يا تلويزيون ديدن؟ پس موقعی که به امر توسعه ورود مي­كنيم، اگر يک امر اقتصادی است بايد به فرهنگ اقتصادی عمومی جامعه توجه كنيم. حالا اگر اين فرهنگ اقتصادی جامعه، گرايش اصلي­اش به سمت مصرف کمتر، بهينه­تر، تلاش و كار بيشتر اتقان عمل باشد و تلاشش اين باشد که در برنامه­ريزی اقتصادی زندگی­اش آينده­­نگر باشد و هر آن چيزی که دارد امروز مصرف نکند، اين يک نوع فرهنگ عمومي اقتصادی است. براي مثال اگر فرهنگ اقتصادی مردم يزد و اصفهان را با مردم گيلان و مازندران مقایسه کنیم، تفاوت­هايی وجود دارد كه ناشي از فرهنگ اقتصادي متفاوت اين دو منطقه است و اين تفاوت در ميزان توسعه فردي، خانوادگي و سازماني اين دو منطقه  ديده مي­شود.

 

به نظر شما فرهنگ عمومی کشور چه فرآیندی را طی می­کند تا به طور کامل پالایش شود؟چه ابزاری وکدام نهادها در این پالایش نقش دارند؟

موضوع فرهنگ عمومی در هر جامعه­ای مهم­ترين مسئله است؛ خصوصاً در جامعة دينی و اسلامی ما. شايد بتوان گفت كه یکی از اصلی­ترين رسالت­هايی که همة پيامبران الهی داشتند، بحث اصلاح فرهنگ عمومي است. چون اگر فرهنگ عمومی اصلاح شود،همه چیز اصلاح می­شود. فرهنگ عمومی متوليانی دارد؛ مثل سازمان صدا و سيما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و...  اصلي­ترين وظيفه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ارتقاي فضائل اخلاقی و اصلاح فرهنگ عمومی جامعه است. در حالي که نقش سازمان صدا و سيما در اين زمينه به مراتب بيشتر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. آن هم به جهت ده­ها شبکة راديويی و تلويزيونی كه تحت مديريت سازمان صدا و سيماست. اما نکتة مهمي که در اين خصوص بايد بدان اشاره نمود، اين است، تنها حوزه­هايي مثل وزارت ارشاد، صدا و سيما، روحانيان، نظام آموزشی و ... تأثيرگذار بر فرهنگ عمومي نيستند بلكه گاه يك تصميم اقتصادی و یا يک تصميم سياسی می­تواند تأثيرگذاري بيشتري بر فرهنگ عمومي داشته باشد. مثلاً پرتاب موفقيت­آميز ماهوارة اميد؛ يک رويداد علمی بود كه آثار فرهنگی عميقی بر اعتماد به نفس ملي جامعه گذاشت. و يا اصلاح امور اقتصادي و تقويت عدالت اقتصادي در جامعه بر ارتقاي فرهنگ عمومي و تقويت مؤلفه­هاي هويت ملي مؤثر است. بنابراين حوزة فرهنگ عمومی در عين حال که متأثر از دستگاه­ها و فعاليت­هاي فرهنگی است، متأثر از ساير حوزه­های سياسی و اقتصادی جامعه نيز مي­باشد و براي اصلاح فرهنگ عمومي جامعه نياز به دقت در تمام تصميمات حاكميتي در سه حوزه فرهنگي، سياسي و اقتصادي است.